من معمولا شمارشگر وبلاگم را زياد نگاه ميكنم، براي اينكه آماري درباره كم و زياد شدن خوانندگان و اينكه چه كساني به وبلاگم لينك دادهاند و امثال اينها، داشته باشم.
يكي از امكاناتي كه اين شمارشگر WEBGOZAR دارد، اين است كه نشان ميدهد با كدام موتورهاي جستجو و با كدام كليدواژهها، صفحه شما را پيدا كردهاند و به آن سر زدهاند. يعني به طور تقريبي ميتوان فهميد كه طرف دنبال چه موضوعي بوده و كلا مردم در اينترنت دنبال چه ميگردند. با نگاه به ليست كلمات جستجوشده در شمارشگر چند سايت و وبلاگ، اين تقريب را ميتوان دقيق كرد.
عكس، ايراني، زن، لخت، خارجي، سكسي، عكسهاي، سينه، ايران، دختران، سكس، خانمهاي .... اينها بعضي از كلماتي هستند كه در اين ليست بودند. نه اينكه همهاش از اين فاز و فضا باشند، اما شايد تقريبا بتوانم بگويم نزديك به ۲/۳ جستجوها متعلق به كلماتي از اين دست هستند. لااقل اينطور جستجوها در وب فارسي كم نيست.
اينترنت، بيتعارف و بيترديد، يكي از كانالهايي است كه جوانهاي اينترنتباز ايراني براي پاسخ به ميل جنسي خود، به آن دست ميآويزند. اينكه تا چه حد موفق ميشوند، چه اشكالات و چه مشكلاتي در اين پروسه هست و چه پيامدها و نتايجي بر اين روند مترتب است، مدنظرم نيست و خيلي هم نميدانم.
اما چيزي كه قطعا ميدانم اين است كه بهرغم وجود اين مشكلات جنسي شديد در اين جامعه جوان، هيچكدام از آقايان رهبران كشور به فكر نيستند و بلكه اصلا نميدانند فكر چيست! 
من واقعا نميدانم اين وضعيت تا چه حد و از چه جهاتي بد يا خوب است. يك بار از زبان یک جامعهشناس شنیدم که ميگفت اصلا فيلترينگ را جز در موارد مجرمانه بايد بردارند تا همه بروند نياز و كنجكاوي و عقدههاي فروكوفته جنسيشان توسط جامعه بيرون را در اينترنت خالي كنند، و استدلالش هم اين بود كه اگر اينها بيايد در جامعه، سرريز ميكند و ميزند همه ساختارها و هنجارها را به هم ميريزد.

گاهي شوخيگونه با بچهها ميگفتيم انقلاب بعدي در ايران، انقلاب جنسي خواهد بود و بعد از آن فاصله ما با اروپا و آمريكا به كمتر از سي سال خواهد رسيد! اما واقعا اين هست، و به اعتقاد من اگر نهادهاي قدرت مدارا نكنند، مشكل جنسي جوانان جامعه فوران خواهد كرد و بسياري از ساختارها و هنجارها را درهم خواهد كوبيد. يعني واقعا اينكه ميگويند نه از تاك نشاني خواهد ماند و نه از تاكنشان، همين خواهد شد.
فرو ريختن نظام هنجارهاي جنسي جامعه، قطعا در پيوند با خردهفرهنگهاي والا و الگوها و نمادهاي متعلق به طبقات بالاي جامعه قرار نخواهد گرفت. اينها كه همين حالا هم دارند حالشان را ميبرند! آنجاي جامعه بيشتر از همه به هم ميريزد كه بيبهرهترينها و سرخوردهترينها در مسائل جنسي بودهاند. يعني خانوادههاي مذهبي، طبقات پايين، محلات فقيرنشين شهري و اقشار آسيبپذير فرهنگي و اجتماعي.
به طور مشخص، فروپاشي جامعه در حوزه مسائل جنسي، به معاشقه دختران و پسران در كوه و كنار دريا و گسترش همخانگيهاي بدون ازدواج و خيلي حالات ديگري كه ميتوان تخيل كرد كه محدود نخواهد ماند. اينها كه قابل تحمل است و جامعه هم در خور هضم ميكند بالاخره، همانطور كه در طول تاريخ معاصر ايران كرده و مشكل خاصي هم پيش نيامده.
مشكل آنجايي پيش ميآيد كه اين با خردهفرهنگ «الواطي» و «نشانگان جديد پدرسالاري كهن» و حلقههاي «بيكاري و بزهكاري» و گروههاي دوستي منفي و تأثيرات آموزههاي سنتستيز از بيرون (بگيريد همجنسبازي و دگرآزاري و ...) پيوند بخورد و در محلات جرمخيز و شبكههاي روابط اجتماعي جرمساز بروز كند. و اين فاجعه ميشود!
فاجعه اين نيست كه كسي در خانه خود رفتار جنسي غيرسنتي از خود نشان دهد. يا بياينكه هيچ ضرر يا دردسر خاصي براي كسي ايجاد كند، به قيودات شرعي و مذهبي پايبند نباشد. فاجعه اين است كه جواني كه تمام تمنيات اجتماعي و اقتصادي او ناكام مانده و نياز جنسي او هم سركوب شده، به اين نياز خود جنبه مجرمانه بدهد و عصيان دروني خود را عليه ديگري ابراز و اعمال كند.


این روزها، شنيدن خبر اينكه يك گروه از جوانان بيكار سر كوچه ايست! سر ظهر در گوشه يك پارك بهطور دستهجمعي به يك دختر دبيرستاني تجاوز كردند و او را لخت رها كردند و رفتند، چندان عجيب نیست.
بوی عیدی،بوی توپ؛
بوی کاغذ رنگی........
فرارسیدن کهن ترین جشن باشکوه گیتی، نوروز باستانی ، بر همه ایرانیان شاد باش.
آنک بهار
به یاد کوچه های مه
- غروب
- خواب
و خانه های خفته در خیالِ آفتاب
به یاد هیمه های سوخته
در انزوای برفیِ گرسنگی و مرگ
میان کلبه های خار
- گِل
- پِهِن
- تگرگ
ستاره ای
- به نعره ای
شیارهای زخم تازیانه را
جوانه های سرخِ یک سرود می کند .

سال 7029 آریایی میترایی, 3745 زرتشتی, 2566 شاهنشاهی و 1386 خورشیدی توسط میهن دوستان سال "کورش کبیر" نامگذاری شده است.
با آرزوی سالی همراه با آزادی ایران از دست استبداد..... .
خبر گزاری جمهوری اسلامی:"شهرام جزایری توسط سربازان گمنام امام زمان دستگیر شد"
نکته:سلامتی آقا امام زمان و سربازان گمنامش به دستشویی بروید و توصیه های ایمنی را جدی نگیرید.
دو روزه همه جا ، موقع غذا خوردن، موقع دستشویی رفتن، موقع فیلم دیدن(فکر بد نکنید) این جمله دور سرم می چرخه:"شهرام جزایری توسط سربازان گمنام امام زمان دستگیر شد."
آخه چه جوری ممکنه؟؟آخه چه جوری فرار کرد؟آخه چه جوری دستگیر شده؟آیا خودش فرار کرد؟آیا عده ای فراریش دادند؟آیا همش نقشه دولت برای ثابت کردن قدرتش بود؟
شهرام جزایری چه جوری فرار کرد؟
1)به بهونه دستشویی فرار کرد.
2)مخ کسی که مراقبش بود را زد.
3)برای اینکه دور هم باشیم.
4)دولت برای یک اردوی علمی فراریش داده بود.
شهرام جزایری چرا دستگیر شد؟
1) چون پولدار بود.
2) چون بقیه از او رشوه گرفته بودند.
3) چون قرار بود عده ای را دراز کنند.
4) چون قرار بود زبان عده ای را کوتاه کنند.
شهرام جزایری چه جوری دستگیر شد؟
1)توسط سربازان امام زمان.
2)خودش خودش را معرفی کرد.
3)جاش لو رفته بود.
4)زیادی داشت بهش خوش میگذشت.
چرا مدت محاکمه شهرام جزایری این قدر طول کشید؟
1) چون در ایران محاکمه می شد.
2) چون در زاهدان محاکمه نمی شد.
3) چون متهم اصلی بقیه بودند.
4) چون اگر آزاد می شد از زندان بیرون می رفت.
شهرام جزایری چرا فرار کرد؟
1) به همان دلیلی که پولدار شده بود، چون باهوش بود.
2) به همان دلیلی که پولدار شده بود، راه و چاه را بلد بود.
3) به همان دلیلی که پولدار شده بود، به بقیه هم پول می داد.
4) چون می خواست بعد از رفتن به حمام به رستوران هم برود.
شهرام جزایری کجابود؟
1) در یکی از محلات دور افتاده عمان.
2) آخرین طبقه بلند ترین ساختمان با دو سه تا ....
3) جایی که بقیه سرمایه ها می روند.
4) جایی که بقیه مغزها می روند.
و اما اصل ماجرای دستگیری:
ایشون که با یک سری مدارک جعلی با نامی ناشناس و غیر قانونی وارد عمان شده و در یکی از شهرکهای آنجا به اقامت پرداخته.اما موقعیتش لو رفته(به چه طریقی دیگه نمیدونم)و سربازان گمنام امام زمان دم غروب هنگامی که شرام خان می خاسته از خونش خارج بشه ریختند روی سرش و حسابی کتکش زدند(پلیس عمان هم که گویا رشوه زیادی گرفته بوده فقط داشته مشاهده میکرده)و وی را با ماشین سیاسی سفیر ایران در عمان به فرودگاه منتقل شده(از جاده پشت فرودگاه و نه به طور مستقیم)و از اونجا هم به فرودگاه مهرآباد.....
به نقل از دکتر علیرضا نوریزاده
به عنوان حرف آخر:صحبت خاصی ندارم فقط چون"به عنوان حرف آخر:" را تایپ کردم گفتم یه چیزی جلوش بنویسم چون اصلا حال و حوصله BackSpace زدن را نداشتم....
رسوم وسنن ایرانیان از دیرباز تا کنون همواره از جمله بهترین رسوم و سنن جهان بوده و مورد توجه کلیه اقوام و گروهها قرار گرفته الا (لچک به سرها) "آخوندها" . دلیلش اینه که اونها دلشون نمی خاد فرهنگ آریایی ما پا بر جا بمونه . اونها دلشون می خاد که این رسوم نابود بشه و همه تعطیلی های کشور به خاطر یک سری از اعیاد مذهبی باشه که از عربهای سوسمار خور به ارث بردند.

جشن سوری ، روز آتش ، چهارشنبه سوری اسامی آخرین سه شنبه شب(شب چهارشنبه)هر سال است که توسط ایرانیان جشن گرفته می شد.این جشن شامل مراحلی از جمله قاشق زنی ، فال گوش وایستادن ، کوزه شکنی ، بوته افروزی ، پریدن از روی آتش ، خواندن شعرهایی مثل "زردی من از تو سرخی تو از من (خطاب به آتش) ؛ آی بوته بوته بوته ، بشنو دلم چی گفته ، گل گفته گل شنفته....؛ و در آخر شب خوردن آش رشته" بوده.

آتش در آیین زردشت که اولین دین آریاییها و به نظر من و خیلی های دیگه بهترین ادیان جهان بوده ، نماد "پاکی" بوده است. روشن کردن آتش و پریدن از روی آن در آخرین شب چهارشنبه سال برای دور شدن بیماری ها از افراد در سال جدید بوده.
سالیان سال است که دیگر این رسوم به طور کامل از یاد برده شده(بهتره بگم از بعد از سر کار آمدن خمینی در سال 58). ای جشن همواره از بعد انقلاب هر ساله مورد سرکوب نیروهای بسیج و سپاه قرار گرفته.اما هر ساله عزم جوانان برای برگزار کردن این جشن بیشتر شده.ولی دیگر این چهار شنبه سوری آن چهار شنبه سوری قدیم نیست .
دیگر به جای بوته افروزی استفاده از وسایل غیر استاندارد و بسی مرگبار ، معمول شده.
دیگر کسی دنبال قاشق زنی و شعر خوندن نمیره.
دیگر مردم اون آزادی و آرامشی که قدیم داشتند را ندارند که دنبال این سنن برند.
سلب آزادی مردم این مملکت باعث شده که آنها تمام عقده هایشان را در این شب بر روی ماشین های مردم و اموال دولتی خالی کنند.

بیایید ضمن پایدار نگه داشتن این رسوم و سنن باستانی آنها را به روش درست بر گزار کنیم.
بیایید چهارشنبه سوری هایمان را بدون ترقه برگزار کنیم.
یک سال گذشت و ما هنوز محکوم به زندگی هستیم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
*
ای چرخ فلک خرابی از کینه توست
بیدادگری شیوه ی دیرینه توست
*
داستانی ست غم انگیز خدایا هستی
بهتر است اینهمه غم ثبت به دفتر نشود
*
بر لبم کس خنده ای هرگز ندید الا مگر
در میان گریه بر احوال خود خندیده ام
روز ها ،ساعت ها،دقیقه هاو لحظه ها خواهی نخواهی در گذر است و هیچ وقت نه می ایستد و نه به عقب برمیگردد.هر روز که از عمر ما کم میشد به آتش تجاربمان اضافه می شود:
"تجربه همچون آتشی در زیر خاکستر گذشته است..."
یکسال پیش همچنین روزهایی تصمیم به ساخت وبلاگی برای ایم نوروز افتادم ، اما آتش وبلاگ نویسی مرا اسیر خود کرد . این دنیای مجازی و لامتناهی اینترنت دیگر به من اجازه خروج نداد.اوایل،کارم این بود که از توی وبلاگ دیگران مطالب جالب را توی وبلاگ خودم کپی کنم اما بعد دیگه خودم شروع به نوشتن کردم.
اونهایی که از بیشینه این وبلاگ مطلع اند میدونند که اول با "اُتلّو((OTELLO" شروع کردم.بعد از حذف شدن اتلو از طرف بلاگفا "پت و مت(PAT & MAT)" را ساختم . افکارم هنوز بچگانه بود . اما بعد از اینکه در مهر ماه پت و مت هم فیلتر و پس از چندی توسط بلاگفا حذف شد باز هم دلسرد نشده و این وبلاگ را ساختم .امروز پس از یک سال تصمیم گرفتم که عنوان وبلاگم را هم عوض کنم .
بگذریم . در هفته گذشته مو ضوعات مهم و قابل توجهی در ایران به وجود اومد.ازجمله:سرکوب زنانآزادی طلب در میدان بهارستان تهران ؛ صحبت های رئیس جمهوری محترم،حاکی از تولید انرژی هسته ای در آشپزخانه یک منزل مسکونی توسط یک دختر 16 ساله ؛ بریده شدن ترمز و خرابی دنده عقب قطار هسته ای ایران که ๑۩۞۩๑ ابوالــــهول ๑۩۞۩๑ به بررسی مفصل این موضوع پرداخته که پیشنهاد میکنم حتما یه سری بهش بزنید.
هفته ای که در پیش رو داریم هم خالی از بحث نیست چرا که عید باستانی نوروز نزدیک است و مثل هر سال 4شنبه سوری داغ ترین موضوع این هفته است . مطلب بعدی ما هم در رابطه با همین موضوع خواهد بود و نگاهی به 4شنبه سوری را از گذشته تا به امروز می اندازیم.%
در پناه نگهدارنده ایران

