محرم رسید.ماه پیروزی شمشیر بر خون.از بچگی تو کتابا می خوندیم که یزید امام حسین را کشت ولی امام حسین پیروز شد.خیلی با حاله هاااااا.
باز دوباره باید بریم عزاداری کنیم اونم چه عزا داریی آخ که چقدر باید خون گریه کنیم .اگه نریم عزا داریم و گریه نکنیم بعد از شب عاشورا امام حسین میاد به خابمون و چوب و سرب داغ را با ما تحتمون محشور می کنه . خلاصه اینکه باید بریم در هیئت های مذهبی شرکت کنیم و از کس شعر هایی که این نوحه خونا می گن فیض ببریم . بعضی از این عاشقان امام حسین را هم راستی راستی جو گرفته و از چند روز مونده به محرم به پیشواز رفتند و "دالام دیمبو" هاشون را به راه انداختند . حالا نکته دردناکش اینجاست : 
اونایی که می خواهند شبا بگیرند کپ مرگشون را بزارند از دست این دهل زنا آسی میشند و پا میشند میرند حموم وتا آخر شب سرشون را به دیوار حموم می کوبند(چون اونجا انرژی شون بیشتره) . این دهل ها را اگر برای ساختن یکی از آهنگ های علی گاتوری به کار می گرفتند سوابش بیشتر بود(این سواب با اون ثواب فرق فوکوله) .

ما هم دیگه یواش یواش باید عزاداری مون را شروع کنیم .
راستی تا حالا هیچ فکر کردید این جوونایی که این شبا میاند بیرون هدفشون چیه؟ 98% به خاطر تفریح،به خاطر عشق و حال به حاطر اینکه تنها شبایی که اوون بسیجیای خوار و مادر فلان فلان شده نمیتونند به جوونای مردم گیر بدند. چون این جوونای بد بخت و بیچاره مثل بچه های کشور های دیگه که DANCE CLUB و BAR نداریم که شبا با دوست دخترا و یا پسراشون برند اونجا و حالشون را بکنند تا خالی بشند . تمام عقده ها جمع میشه و همش در 10 شب خالی میشه . همه با GF/BF هاشون میریزند بیرون و وسط اون شلوغی هر غلطی که دلشون خاست با هم میکنند . بعضی ها هم که دیگه خیلی عقده ای اند شور را از مزه برده و کم می مونه که شلوار هم دیگه را هم بکشند پایین . خب اگه یه خورده فکر کنیم میبینیم که واقعا هم حق دارند همشون امیدشون همین 10 شبه.

همه این شبا را به خطر خر تو خریش دوست دارند . فکر می کنم که عکسایی که گذاشتم بیانگر این موضوع باشه.
در طول این ماه خندیدن زِ کل تعطیل و حرام بوده و چهره شهر به معنای واقعی به گُه گشیده می شود.

البته شاید با این سخنان من فکر کنید که من آدم بی دینی هستم . ولی این را بدونید که من توی یکی از بزرگترین دسته های شهرمون هستم . "دسته ی علافها" یا بهتر بگیم "آدمایی که هدفشون از بیرون اومدن در این شبا فقط تفریح و خندیدن به ریش و پشم آخونداست"

همه با عجله دنبال مقدماتن. همه میدوئن دنبال زنجیر و لباسه سیاه و سِنج و طبل و اَلـَم!
همه میدوئن دنبال اینکه هیاتشون شولوغ تر بشه و آدمای زیادی بیان توش و برن و تیغه های المشون بیشتر باشه.

همه دنبال اینن که ظاهر امر منظم و مرتب باشه تا ثواب بیشتری ببرن!
همه میرن تو دسته ها و سعی میکنن محکم تر بزنن تو سر و مغز خودشون تا گناهانشون بیشتر و بیشتر بریزه.

همه میرن تو دسته ها و محکم تر زنجیر میزنن تا پشتشون زخمی بشه و هرچی زخمی تر بشن خوشحال تر میشن، چون ثواب بیشتری میبرن!
همه، همه ی جزئیات حادثه عاشورا رو میدونن، همه هزاران بار تو کتابا داستان اون روز رو خوندن و میلیونها بارم تو رادیو و تِرتویزیون داستانشو شنیدن و دیدن.
کوچکترین حرکت لشگر یزید رو میدونن و با یاد آوریش زار زار میزنن زیر گریه.
انقدر اشک میریزن تا چشاشون از دهنشون بزنه بیرون!
چرا؟
چون ثواب داره.
خلاصه داستانی میشه که بیاو ببین.
کارناوالهای عزا از هر سوراخی میان بیرون و راه میفتن تو خیابونا و هِی میزنن تو سر و مغز خودشون و هِی میزنن و میزنن.
یه عده هم که بعد از اینکه یه سال پول مردم رو بالا کشیدن و کلاه این و اونو بلند کردن و ... میان و ۱۰ شب غذا میدن!
خوردن حق مردم (چیزی که خدا هم ازش نمیگذره!) با ۱۰ شب شام دادن مالیده میشه؟؟

از اون قشنگ تر صحنه حمله ور شدن مردمه به طرف خونه یا جایی که اون شام و ناهارهای نذری پخش میشه!
آدمایی که ادعای فرهنگ و کلاسشون میشه، واسه گرفتن یه ظرف یکبار مصرف غذا کارهایی میکنن که فکر نکنم تو قبایل قحطی زده ی آفریقا هم نمونش دیده بشه.
همه فقط گریه میکنن و محکم تر و محکم تر به سر و صورت خودشون میزنن.
اگه تو این دنیا یه قطره اشک واسه امام حسین بریزی اون دنیا نمیری جهنم.
امّا یک صدم اون انرژی رو هم صرف فکر کردن کنین!
آخه باباجون امام حسین مگه نمی دونست چی میشه؟ مگه نمی دونست که به اون فجیعی کشته میشه؟
میدونست دیگه، مگه امام نبوده؟ مگه اگه میخواسته نمی تونسته اراده کنه و یه رودخونه از اون وسط در بیاد و همه دشمنارو آب ببره؟
میتونست دیگه، میدونست چه بلایی سرش میاد. میتونست همه دشمناشو بکشه. ولی اینکارو نکرد!
چون می خاست به من و تو و همه ی گوسفندا حالی کنه که تو بدترین شرایط هم از هدفتون بر نگردین. اینکارو کرد که
نشون بده آدم نباید زیر حرف زور بره. بهتر از این میشد اینو گفت؟ یه جوری گفته که دیگه هیچکی حرفی توش نیاره.

شماهایی که واسه بریده شده انگشت امام حسین توسط یه وحشی و دزدیده شدن انگشتر امام اونجوری گریه میکنین! چرا وقتی تو زلزله بم یه عده اومدن و دست هموطنای مارو قطع کردن تا دستبندها و انگشترای اونارو بدزدن گریتون نگرفت؟
چون ثواب نداشت نه؟
اونا که فرستاده های کفار نبودند، از همین مملکت و آب و خاک بودن!
امتحانا هم تمام شد!!!!
آره به همین راحتی ، تموم شد. البته دلم واسه مراقبامون می سوزه چون بد بختا فکر می کردند که ما بچه های خوبی هستیم و البته هم بودیییییییم!!!(خدایا توبه) ولی خوب چیکار می شه کرد دیگه بعضی از سئوالا نیاز به مشورت داشت . حالا بعد از این چند هفته می خوام یه مطلب توپ براتون بزارم.
کس شعر
تعریف این واژه :
۱- کس شعر به حرفهایی گغته میشود که زیاد از حد چرت و پرت باشد مثل حرفهای آخوندا یا اساتید .
۲- کس شعر به حرفهایی گفته میشود که شنیدن آن برای یکبار خالی از لطف نمی باشد .
۳- کلمه ی کس شعر برای اولین بار در بین پسرها مد شد و به خاطر شیرین بودن آن بسیار سریع در بین دخترها هم رواج پیدا کرد . در واقع ریشه ی اصلی این کلمه از دخترها گرفته شده است .
۴- گفتن کس شعر از گفتن جک و لطیفه هم بسیار راحت تر و ساده تر هست ولی با این وجود کار هر کسی نیست . و اگر یک ترک هم کس شعر بگه ما بهش میگیم کس ترانه .
۵- کس شعر به اشعار سعدی و مولوی و حافظ هم گفته میشود ولی ما به احترام آنها کیر غزل را انتخاب میکنیم .
۶- اگر یه دختری بخواهد مثل پسرا کس شعر بگه ما بهش میگیم کس شعرهای شیرین .
۷- کسی که در کس شعر گفتن رقیبی نداشته باشد یا به تعریف دیگر دختری که خیلی قشنگ باشد شاه کس می گوییم .
۸- بعد از شاه کس . کس شعرات ناب و توپ در رده ی بعدی قرار دارد .
--------------------------------------------------------------------------
حالا به نمونه هایی از "کس شعر" می پردازیم:
وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند ؟
۱- بدبخت حسن دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم
۲- وای پسر ! این دختره که توی کلاس ماست رو دیدین عجب سینه هایی داره !
۳- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم .
۴- جا کش ها ! حوصله مون سر رفت ! دو تا کس شعر بگین تا بخندیم
۵- یک سی دی توپ گیرم اومده که خیی باحاله . جدیدترین شوی جنی فر لوپز و مدونا و شکیراست .
۶- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی کوچه را میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم .
۷- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره فقط دنبال خونه خالی میگردیم .
۸- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید ... توی کوچمون دختره قد بلنده ...
۹- بر و بچ جاتون خالی دیشب نبودید با یه دو سه تا از بچه ها یه رومی را به گُه کشیدیم . (البته این یکی را واقعا کشیدیم )

------------------------------------------
وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند ؟
۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!!
۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتیم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم .
۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم .
۴- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی کلاسمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم .
۵- دیروز که با دوست پسرم قرار داشتیم میخواست با من کارهای بد بد کنه ولی من جلوشو گرفتم . طفلکی خیلی ناراحت شد . حالا میترسم که نکنه بره یه دوست دختر دیگه بگیره .
۶- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده .
۷- لیدا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه .
۸- راستی سپیده امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم .

-----------------------------------
چند نکته کس شعری :
کس شعر همواره باید کوتاه،مفید و پر استفاده باشد
کس شعر گوی عزیز: کم بگو ، همیشه بگو چرا که فردایی هم در پیش است.
یه کس شعر از خودم :
من با آهنگهای حبیب عاشق میشم و با آهنگهای حیدرزاده دلتنگیهام رو فراموش میکنم و با آهنگهای تکنویی یک پارتی کوچک در قلبم میگیرم .
نکته ۱- در مورد پسرا بسیجی و غیره بسیجی موارد گفته شده فرقی نداره
۲- در مورد دخترا فقط برای دختران غیر بسیجی اعمال گفته شده صدق میکند
۳- گفتن و یا شنیدن کس شعر برای افراد زیر ده سال حرام و برای زیر ۱۵ سال مکروه و برای ۱۵ تا ۱۷ ساله ها مستحب و برای افراد ۱۸ به بالا واجب هست .
۴- اگه کسی داشت کس شعر میگفت ضد حالش نزن .
یه کس شعر ضد فیلتری :
اگر وبلاگ من فیلتر شد شما باید همبستگی ملی خود را ثابت کنید . به یاری من بشتابید . شما بایدتوی دهن این دولت بزنید . ما دولتمان را تعیین میکنیم .
یه کس شعر کلی :
بابا دست از سر من بردارید . هر چی کس و شعر بود که ما گفتیم از دست شماها چه چیزها که نشنفتیم .
اگر به نظر شماها این پست خیلی کس و شعر بود کامنت بگذارین !
خب بچه ها امروز می خایم بریم سراغ رئیس جمهور شیرین مغز و خوش تیپ مملکتمون (خدایا من را به خاطر این دروغ بزرگم ببخش ) جناب آقای عنتری نژاد ( ببخشید اشتباه تایپی بود " احمدی نژاد " )
این داش محمود ما را دوباره جو گرفته و سفر هاش را شروع کرده ، حالا چرا دوباره جو گرفتسش من نمی دونم . هی پا می شه میره تو این شهر و اون شهر و یه ریز کس شعر می بافه ، لامصب عجب هم می بافه !!!

یه حرفایی هم میزنه که آدم شاخ در میاره .معلوم نیست اینارو از کجاش در میاره ؟!؟!؟!؟ حالا این سری نکته دردناکش اینجاست که یه شال گردن سبز انداخته دور کونش ، ببخشید! گردنش. ما که 3 روزه نشستیم و داریم روی این شال گردنه میرینیم (ببخشید "فکر می کنیم" )که فلسفه این کارش چیه؟؟ از خواهران و برادران بسیجی تقاضا داریم که ما را صمیمانه در این راه (راه خلا) یاری کنند .
این یکی را دیگه جدی گفتم . اگه کسی دلیل این کارش رو می دونه به ما هم بگه ما هم بفهمیم . اون کاپشن قدیمیه که فکر کنم مال جد بزرگش بوده بیش تر بهش می اومده تا این شال گردن جدیده!!!!!
داشتم کتاب ادبیات فارسی ام را ورق می زدم که یه بیت شعر خیلی قشنگ ، باب مصداق داش محمود دیدم:
بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود
پسته بی مغز چون لب وا کند رسوا شود
اگر در این بیت شعر که سعدی جون ، قربونش برم ، سروده ، به جای کلمه پسته احمدی نژاد را قرار دهیم خیلی شعر جالبی می شه .
یعنی زر نزده سنگین تره!!!!!!!!

واقعاً هم همینطوره . قبل از اینکه واسه ریاست جمهوری انتخاب بشه آدم قیافش را می دید یه امیدی پیدا می کرده . می دونید چرا ؟ چون که تا حالا لب باز نکرده بود .
هر چند از همون اول قیافه یُبسی داشت ، ولی به هر حال :
در نا امیدی بسی امید است
پایان شب سیه سپـــید است
اما وای از اورن روزی که این حرف زدنش شروع شد . تازه فهمیدیم چه اسبیه این دیگه . هر چند قیافش بیشتر شبیه میمونه اون هم از نوع "عَنتَرِش"
خوب دیگه واسه امروز شیرین زبونی بسه . ایشالا هفته بعد با یه مطلب فوق العاده خنده دار میام . منم برم سراغ درس و مشخم . فصل امتحاناست و دیگه چیکار میشه کرد .
يك روز آقا كلاغه نشسته بود روي شاخه درخت و با تخماش بازي ميكرد! (ملت فكر بد نكنيد! منظور تخمهاييه كه از توش جوجه كلاغ در مياد!) آقا خرگوشه كه داشته ازون زير رد ميشده نگاه ميكنه، ميبينه كلاغه اون بالا داره واسه خودش حال ميكنه، بهش ميگه: آقا كلاغه! فكر ميكني منم ميتونم بشينم اين زير با تخمام بازي كنم؟! (ملت! حالا اگه خواستين ميتونيد فكر بد كنيد!!) آقا كلاغه هم ميگه: بعله كه ميتوني! خلاصه آقا خرگوشه هم ميشينه زير درخت و شروع ميكنه با تخماش بازي كردن. هنوز پنج دقيقه نگذشته بوده كه آقا روباهه از پشت يك بوته ميپره و آقا خرگوشه رو يك لقمة چپ ميكنه.
- نكتة مديريتي: براي اينكه آدم بتونه صبح تا شب بشينه يكجا و با تخماش بازي كنه، بايد اون بالا بالاها نشسته باشه!!
«درس دوم»
يك روز حاجآقا كبك به اتفاق خانومش زير يك درخت بلند نشسته بودن و با آقا غازه گپ ميزدن. همينجوري از هر دري گفتند، تا يهو حاجآقا كبك نگاه ميكنه به درخته و آهي ميكشه و ميگه: ااااي خدا جون... كاش ميشد من يك روزي رو يكي ازون شاخههاي بالا ميشستم. يك مدت ميگذره، آقا غازه حاجآقا كبك رو ميكشه كنار، بهش ميگه: رفيق... چقدر دوست داري امشب رو رو اون شاخه سر كني؟ حاجآقا كبك ميگه: خـــيـــلي... حاضرم به خاطرش هركاري بكنم. آقا غازه ميپرسه: هركاري؟ حاجآقا كبك ميگه: هركاري! آقا غازه يك نگاه به كپلِ گوشتيِ حاجخانوم كبك ميندازه، يك ابروش رو ميندازه بالا، ميگه: هركاري؟! حاجآقا اول شاكي ميشه، مياد كه داد و بيداد كنه و خشتك آقا غاز رو به سرش بكشه، كه يهو باز چشمش ميافته به شاخة درخت و آخر تصميمش رو ميگيره و ميگه: قبول! خلاصه آقا غازه ميره اونور و يك دور سـيــــــر ترتيب حاجخانوم كبك رو ميده و بعد با لبخند رضايت بر لب مياد و حاجآقا كبك رو بلند ميكنه و ميگذاره رو يك شاخة درخت. حاجآقا كبك هم يك دو سه ساعتي داشته آخر حال دنيا رو ميكرده كه چشمش ميافته به شاخههاي بالاتر، آقا غازه رو صدا ميزنه ميگه: برادر، راه داره من رو ببري چندتا شاخه بالاتر؟ آقا غازه باز يك ابرو رو ميندازه بالا، ميگه: رااااه كه داره حاجي، ولي كااار ميبره! حاجآقا كبك هم ميگه: كسعمش بابا.. برو به كارت برس! خلاصه آقا غازه باز ميره پايين و يك دور ديگه درِ بدخت حاجخانوم كبك ميگذاره و بعد هم پرواز ميكنه مياد حاجآقاكبك رو ميگذاره نوك درخت. حاجآقاكبك ديگه واسه خودش تو اوج فضا بوده و كيفش به اتمام كوك، كه تو همون حال و احوال مزرعهدار مهربون كه يك كبك سفيد و چاق و چله رو نوك درخت توجهش رو جلب كرده بوده، با يك تير خلاصش ميكنه.
- نكتة مديريتي: جاكشي و زن قحبهگي ممكنه آدم رو به شاخههاي بالا برسونه، ولي آدم رو اون بالا نگه نميداره!!

«درس سوم»
گنجيشك كوچولو تو يك روز سرد زمستون داشت بالاي يك مزرعه پرواز ميكرد. هوا اونقدر سرد بود كه بعد از يك مدت گنجيشك كوچولو تو هوا يخ زد و افتاد پايين. يك مدت همينطور مثل يك گلولة يخ زده اونجا افتاده بود كه يهو آقا گاوه كه داشت ازونجا رد ميشد يك تاپالة مشتيِ با پدر مادر(!) انداخت رو گنجيشك كوچولو. چند دقيقه بعد گرماي مطبوع تاپالة آقا گاوه يخ گنجيشك كوچولو رو آب كرد و گنجيشك كوچولو هم كه حالا حسابي گرم شده بود، از شدت خوشحالي شروع كرد به آواز خوندن. صداي آواز گنجيشك كوچولو رسيد به گوش آقا گربه كه از همون نزديكي ميگذشت و اون هم صدا رو دنبال كرد و اومد بالاسر تاپالة آقا گاوه و با دقت گنجيشك كوچولو رو از اونتو درآورد و بعد هم با لذت خوردش.

- نكتة مديريتي اول) هركسي كه تا گردن ميرينه به آدم، دشمن آدم نيست!
- نكتة مديريتي دوم) هركسي كه آدم رو از تو گه نجات ميده، رفيق آدم نيست!
- نكتة مديريتي سوم) اگه تا گردن تو گـه گير كردين، لااقل دهنتون رو ببنيدن!!

